تبلیغات
واقعه - والفجر 8
واقعه
دفاع مقدس بزرگ ترین واقعه ی قرن اخیر
نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/01/30 توسط مرتضی بابانژاد



عملیات والفجر 8 در 20 بهمن ماه 1364 شروع شد كه طولانی ترین عملیات دوران جنگ بود كه 75 روز طول كشید و تقریبا تنها عملیات مهمی بود كه توانستیم منطقه بسیارمهمی از خاك عراق را به تصرف خود در بیاوریم.

یعنی در والفجر 8 ارتباط دریایی عراق با خلیج فارس قطع شد. مثلث فاو كه بر روی نقشه می بینید به طور كامل به تصرف ایران در آمد. بعد از عملیات بیت¬المقدس چنین هدفی در دستور كار جمهوری اسلامی بود؛ یعنی بعد ازفتح خرمشهر اینكه ما جنگ را چگونه تمام بكنیم یكی از مسائل بسیار مهم بود، و وقتی كه قرار شد برای ختم ما از مرز عبور بكنیم جنگ اینكه كجای عراق را بگیریم كه تأثیر تعیین كننده در جنگ داشته باشد یكی از مسائل مهم بود. برای مقدمه شاید بد نباشد اشاره كنم كه بعد از فتح خرمشهر عمده مسئله جنگ بحث خاتمه جنگ بود. خاتمه دادن به جنگ هم به نظر می رسید كه چند راه حل بیشتر ندارد: یكی از راه حل ها این بود كه صدام و رژیم بعث سقوط كنند و قضیه حل شود. یكی از راه حل هایش این بود كه ما اینقدر فشار روی گرده صدام بگذاریم تا خواسته های ما را بپذیرد. خواسته های ما هم معلوم بود؛ یكی این كه عراق به قرارداد1975 برگردد. خواسته دوم¬مان هم این بود كه خسارات جنگ را تأمین بكند. خواسته سوم ما این بود كه تضمین بدهد كه دیگر چنین جنگی اتفاق نخواهد افتاد. راه حل بعد این بود كه ما جنگ را با فشار روی صدام به گونه ای ادامه بدهیم كه قدرت های حامی صدام احساس خطر بكنند و احساس بكنند برنامه به هم خواهد ریخت؛ لذا آنها وارد عمل بشوند و حداقل خواسته های ایران را تضمین شده در یك چارچوبی دربیاورند و بپذیرند و قضیه جنگ خاتمه پیدا كند. به نظرم این سه راه حل بیشتر به صورت كلام به نظر می رسد؛ البته در دل سه راه حل راه حل های مختلفی وجود داشت، ولیكن عمده كار این بود. بعد از فتح خرمشهر اگر ما می¬خواستیم صدام را سرنگون بكنیم و چه به صدام فشاری وارد كنیم كه خواسته های ما را بپذیرد، چه جریانات بین المللی به این نتیجه برسند كه پیروز میدان ممكن است ایران باشد، برای این كه پیروز كامل نشود یك كاری بكنیم جنگ خاتمه پیدا بكند. ما اگر می خواستیم در داخل سرزمین های عراق عملیات بكنیم تقریباً دو سه نقطه بیشتر برای عملیات وجود نداشت: یكی این بود كه از نظر نظامی برویم بغداد را بگیریم. اگر بغداد را می گرفتیم قضیه حكومت عراق تمام بود. صدام سرنگون می شد و به هم می ریخت. یكی از راه حل ها این بود كه یك منطقه بسیار مهمی را بگیریم كه فشار روی رژیم بعث وارد بكند و بترسد و بیاید تسلیم شود. آن منطقه هم منطقه بصره بود در جنوب عراق. دلیلش هم این است كه منطقه بصره از نظر ژئوپولوتیك سه تا اثر دارد كه بسیار تعیین كننده است: یكی عمده نفت عراق آنجاست. دوم ارتباط دریا با عراق از آنجا برقرار می شود و اگر شما بصره را می گرفتید ارتباطش با دریای آزاد قطع می شد و حسن سومی كه بصره داشت، این است كه به تمركز حضور شیعیان طرفدار ایران در عراق دسترسی پیدا می كرد و مردم می¬توانستند كمك بشوند و خودشان اقدام بكنند به سرنگونی صدام. پس این هم یك راه حل بود. راه حل سوم هم این بود كه در یك نقطه ای نیروی مسلح ارتش عراق را منهدم كنیم كه قدرت دفاعی و قدرت تهاجمی و قدرت ایستادگی نظام صدام از بین برود و تسلیم بشود. من فكر می كنم غیر از این سه راه حل راه حل دیگری وجود نداشت. ایران بعد از فتح خرمشهر به این نتیجه رسید كه ما قدرت گرفتن بغداد را نداریم به خاطر این كه بغداد دور است و عملیات كردن در آنجا از نظر نظامی تقریباً كار بسیار سخت و با توجه به مقایسه توان ما با عراق نشدنی است.



قالب وبلاگ